*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات
پنجشنبه 29 بهمن 1383
امشب بدجوری دلم گرفته
تمومه شبکه های تلویزیون مراسم عزاداری نشون میده
اگه پسر بودم یه لحظه هم تو خونه نمیموندم.
کاش همچین روزایی پیش خودش بودم
البته میدونم از اینجا هم صدام رو میشنوه
باید از همیجا صداش بزنم ولی فکرش رو نکردم
اگه بهم جواب نده باید چی کار کنم ....
من که دیوونشم ولی اون رو نمیدونم!!!

پنجشنبه 29 بهمن 1383

به چشمات بگو که هرکس ارزش دیدن نداره

به دستات بگو هر گلی ارزش چیدن نداره

به قلبت بگو هرکس کنج اون جایی نداره !


پنجشنبه 29 بهمن 1383

وقتی داری فکر می کنی

که من دارم فکر می کنم

که تو داری فکر می کنی

که من به چی فکر می کنم

دلم می خواد که فکر کنی

که من به تو فکر می کنم .


چهارشنبه 28 بهمن 1383

دوستی یه حادثه است و جدایی یه قانون.

پس بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم.


چهارشنبه 28 بهمن 1383

میشه مرگ گل یاس و فراموش کرد ؟

میشه پژمردن گلای اقاقی رو فراموش کرد؟

میشه جوونیِ از دست رفته رو فراموش کرد؟


خاک نمور کشید تو را

و آرزوهایت را

و من باور نکردم

حتی وقتی

کنار هزاران گل دیدم

تو را


سه شنبه 27 بهمن 1383

این روزا بدجوری با خودم درگیرم

28 بهمن یعنی 4شنبه ی همین هفته

دومین سالگرد فوت یه فرشته ی نازنینِ

یکی به اسم مادربزرگ

قد تمومه آسمونا دوسش داشتم بیشتر از

هرکسی که فکرش رو بکنی

باهاش قرار گذاشته بودم هر جا میخواد بره

من رو هم باید ببره . اون همیشه اینکارو

می کرد ولی بار آخری که می خواست

بره به قولش وفا نکرد ! خیلی از دستش

دلگیرم

بعد از اون دیگه کسی رو نتونستم اونجوری

دوست داشته باشم.

میگن اگه برای تشییع جنازه شرکت کنی

و روی مرده خاک بریزی چون راحت تر

می تونی دوریش و تحمل کنی .

ولی به من اجازه ندادن توی مراسم شرکت کنم!

پس من نمیتونم حتی باور کنم که دیگه تنهای تنها شدم.


سه شنبه 27 بهمن 1383

اگه میتونستم توی دنیا یه چیز دیگه باشم

دوست داشتم اشک تو باشم

که توی چشمات متولد بشم

و روی گونه هات زندگی کنم


1 2 >>
برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54285


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...