سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
آبان 1387
ش ? د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
خاطرات

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 27 بهمن 1383

این روزا بدجوری با خودم درگیرم

28 بهمن یعنی 4شنبه ی همین هفته

دومین سالگرد فوت یه فرشته ی نازنینِ

یکی به اسم مادربزرگ

قد تمومه آسمونا دوسش داشتم بیشتر از

هرکسی که فکرش رو بکنی

باهاش قرار گذاشته بودم هر جا میخواد بره

من رو هم باید ببره . اون همیشه اینکارو

می کرد ولی بار آخری که می خواست

بره به قولش وفا نکرد ! خیلی از دستش

دلگیرم

بعد از اون دیگه کسی رو نتونستم اونجوری

دوست داشته باشم.

میگن اگه برای تشییع جنازه شرکت کنی

و روی مرده خاک بریزی چون راحت تر

می تونی دوریش و تحمل کنی .

ولی به من اجازه ندادن توی مراسم شرکت کنم!

پس من نمیتونم حتی باور کنم که دیگه تنهای تنها شدم.


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 57280


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...