سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
آبان 1387
ش ? د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
خاطرات

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 4 اسفند 1383
ای ذلال ترین آب دنیا
می خواهم در بینهایت مهربانیت غرق شوم
و در دست شاپرک ها به دنج ترین گوشه ی دنیا سفر کنم
و این را بدان که همچنین با یاس به انتظارت خواهم نشست.

دوشنبه 3 اسفند 1383

در راه دل یاری بجوی
تا بیابی گوهر مهر و وفا را در سرشک چشم من
و با ترس از خدا از او بخواه تا رهرویی باشد برای راه پر پیچ و خم تنهائیت
تا بیابی در غرور عاشق دلباخته از عشقی شکست خورده
مجال زنده بودن در هیاهوی تمام مردگان عاشق پنهان خاک.

 


دوشنبه 3 اسفند 1383
امروز خوشحالم چون ۲روز بود که رفته بودم پیش مادربزرگم
کلی باهاش حرف زدم و درد دل کردم
وقتی شبها میرفتم پای هیئت عزاداری و دوره گرفتنشون رو
تماشا میکرد تموم مدت به فکر اون بودم
آخه مادربزرگ دوره گرفتن بچه های تکیه رو خلی دوست داشت
منم از عشق اون بود که به اینجا رسیدم
الان خلی حرف داشتم بزنم ولی باید برم کلاس دوباره برمی گردم

<< 1 2 3 4
برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 57278


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...