*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 فروردین 1385
یادش بخیر

 

قرار بود بچه ها برای خدا یه نامه بنویسن و هرچی دلشون می خواد از خدا بپرسن.

یکی از نامه ها این بود:

«خدای عزیز

  چرا به حای اینکه اجازه بدی مردم بمیرن و مجبور بشی آدمای تازه ی دیگه ای

بسازی همین آدمایی رو که وجود دارند نگه  نمی داری ؟ »

هیچ فکرش رو کردی چرا خدا یه دفعه از یکی تمومه فرصت ها رو می گیره و

یه دفعه و یه جا همه ی اون ها رو در اختیار یه موجود تازه قرار می ده ؟

من برای پوپک گلدره طلب رحمت می کنم و امیدوارم خدا رحمتش کنه.

هنوز هم سریال (دریا) یادم نرفته با اون نقش آفرینیه زیبای پوپک

 


چهارشنبه 30 فروردین 1385

 


پنجشنبه 24 فروردین 1385
خدایا...

(نمی دونم مال کیه! ولی دوسش دارم)

 

خدایا؛ «عقیده» مرا از دست «عقده ام» مصون بدار.

خدایا؛ به من قدرت تحمل عقیده «مخالف» ارزانی بدار.

خدایا؛ به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری.


دوشنبه 14 فروردین 1385
سال ۸۵!

سلام سال نو مبارک(فکر کنم یکمی دیر شده!)

من تعطیلات بدی نداشتم شما چطور؟

فقط درس نخوندم که فکر کنم برای همه عادی باشه.

                                ***

«ای آرام کننده ی دل می خواهم سبز باشم

به رنگ همان صداقتی که به من آموختی.

می خواهم دریا باشم

به اندازه همان وسعت نگاه تو. »

دعا می کنم همه سال خوب و پر برکتی داشته باشیم.

 

 


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54265


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...