*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 25 اردیبهشت 1385
هراس

 

من در انتظار هستم و با خود عهد بسته ام

در میان کوچه های باریک زندگی ام

به دنبال خاطراتم می گردم

من گذشته را با قلم دل ، رنگ کرده ام

هنوزم در کوچه های باریک و شب های سیاه

چشم هایم چیزی را می جوید...

شاید اگر هراس نبود  فاصله ها نزدیک تر بود !

 


دوشنبه 11 اردیبهشت 1385
بن بست

فکر می کنم به بن بست خوردم ! دوست ندارم برگردم  می خوام همینجا بمونم آخه ازش قول گرفته بودم تنهام نذاره ، گفته بودم یه جوری باید ثابت کنه همیشه کنارمه تقریباً بهم  قول داده بودم ولی...

بدجوری گرفتار شدم می دونم وقتی صداش کنم می شنوه ، وقتی نگاش کنم میبینه اما نمی دونم چه طوری باید جوابم رو ازش بگیرم !!

می دونم هرجا برم تنهام نمی ذاره اما انگار این کوچه با بقیه کوچه ها فرق داره ! حسابی احساس تنهایی می کنم.

ولی آخه چطوری میشه تنها باشم درحالیکه هر وقت دست نیاز بسوی اون دراز کنم اون و پیش روی خودم می بینم!


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54270


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...