*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 13 اسفند 1385
عزیزتر از چشام

«به جون ستاره ها تو عزیزتر از چشامی  ،،،،،  هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی»

کاش میتونستم مثل همون ستاره هایی که بهشون قسم میخورم ببینمت .

می دونم  ممکنه برات عجیب باشه ولی هر شب همین ستاره هان که باعث میشن به یادت چشام و رو هم بذارم.

نمیدونم چرا خدا بعضی چیزا رو نمیخواد و به صلاح نمیدونه. عجیبش اینه که معمولاً اونچیزی که خدا نمیخواد ، ما میخوایم!

 

«در بی کران زندگی دو چیز مرا افسون می کند:آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست

و خدا را که نمی بینم ولی می دانم که هست»

ازش میخوام اون توانایی رو بهم بده که ... «بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم»


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54255


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...