سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
آبان 1387
ش ? د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
خاطرات

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 اردیبهشت 1386
یگانگی

          

 

بر قله ایستادم .

آغوش باز کردم .

تن را به باد صبح ،

جان را به آفتاب سپردم .

روح یگانگی

با مهر ، با سپهر ،

با سنگ ، با نسیم ،

با آب ، با گیاه ،

در تار و پود من جریان یافت  !

 

موجی لطیف ، بافته از جوهر جهان ،

تا عمق هفت پرده تن را ز هم شکافت .

” من “ را  ز  تن ربود !

” ما “ ماند ،

            راه یافته در جاودانگی !

 

«فریدون مشیری»


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 57306


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...