سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
آبان 1387
ش ? د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
خاطرات

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 21 مهر 1386
اگر صدا نبود...

اگر صدا نبود ، همه جا سکوت بود.

 

اگر صدا نبود ، حرف کسی شنیده نمی شد و مجبور بود بنویسد

 

اگر صدا نبود ، سواد و مدرسه اجباری می شد

 

اگر صدا نبود ، تمام امتحانات شفاهی، کتبی می شد

 

اگر صدا نبود ، با کشیده شدن ناخن استاد روی تخته سیاه موی تنمان سیخ نمی شد

 

اگر صدا نبود ، صدای شرشر باران هم نبود تا در هر کلاس بچه ها به رویا فرو روند

 

اگر صدا نبود ، لالایی مادر و قصه پدربزرگ هم نبود

 

اگر صدا نبود ، صدای سیلی خوردن پسرک یتیم شنیده نمی شد

 

اگر صدا نبود ، وقتی کسی فریاد می زد، همه فکر می کردند خمیازه می کشد

 ...

 


چهارشنبه 4 مهر 1386
دل

خیلی چیزها بود که میخواستم همین حالا از تو بپرسم.

اما حالا هم دیر شده !

کاش میتونستم مثل اون آدم شاد و خوشبخت هر چی تو دلمه بگم

هر چی تو سرم دارم  بریزم تو دل تنگ و کوچیکم بعد هم به زبون بیارم اما نمیشه...

مگه این دل کوچیک چقدر تحمل داره . دوست ندارم روزی برسه که از دلتنگی بلایی سرش بیاد

هر چی باشه دوسش دارم بخاطرش هر کاری میکنم.

 

کاش میشد اما نمیشه...

 

یه چیز دیگه ... التماس دعای فراوون .


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 57334


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...