*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات
پنجشنبه 20 دی 1386
اشک سکوت

آن دم که اشکهای سکوت بر خاکستر تن شمع چکید
 شمع به فریاد در آمد، خاکستر شمع دست در دست باد سپرد و در فراز بام آسمان، به نظاره تلاقی بوسه های اشکهای پروانه، در جای پای خود نشست.
آن زمان خورشید بر آسمان، رنگ خونینی را نقش بست و غروب کرد.


التماس دعای فراوون

 

 


سه شنبه 11 دی 1386
میلاد مسیح
میلاد مسیح مبارک


یکشنبه 2 دی 1386
آواز پاییزی

شبی بی حوصله رفتی دعا کردم که برگردی

خدا را تا سحرآن شب صدا کردم که برگردی

کنار پیچک زرد وخاموش باغچه ماندم

تمام لحظه هایم را فنا کردم که برگردی

من از آواز پاییزی شدم دلگیرومی دانم

چه بیهوده دلم را مبتلا کردم که بر گردی

 

آدما دو رو دارن!

حتی اونایی هم که یه رو هستن باز دو حالت دارن.

فرمانی که از مغزشون میگیرن ممکنه همون چیزی نباشه که دلشون امر میکنه.

سعی میکنم همیشه با اولی پیش برم؛ ولی وقتی فرمون نمیده! چاره ای جزء دل نوشته ندارم.

 

 


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54235


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...