*
*
*
*
*
*
*
سکوت صبح
سکوت صبح
**یه خلوت بزرگ واسه یه دل کوچیک**
مهر 1387
ش ? د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
خاطرات
یکشنبه 26 اسفند 1386
تمنای دل

خیلی دیر اومدم ببخشید.یکمی گرفتار بودم اما بالاخره...

 ای تمنای دل

ای آخر آرزوها

اسپند را دود کرده ام

و قرآن تو را بر روی دست گرفته ام

اینها برای این است که بدانی

من پذیرفتم.

من امروز، تو را

راهی شهر آروزها کردم

و بعد از رفتن تو

فقط توانستم آه بکشم.

هرگاه نفس تنگ می شود

قرآن تو را بر قلبم می فشارم.

نامه نمی دهم

نخواهم داد

از میان نوشته ها درد مرا نخواهی دانست.

حالا تو تنها نیستی

گاه گاهی کسی به اندازه های تو

با تو قدم برمی دارد.

...

حالا دیگر قرآن را به سینه نمی فشارم

آن را می گشایم

درک می کنم

و عاشق تر می شوم.

****

فردا سالروز تولد یه دوسته. تولدت (تولدش)  مبارک.

امیدوارم به همه ی آروزهای پاک و قشنگش رسیده باشه.

راستی پیشاپیش سال نو رو هم تبریک میگم

دوست دارم امسال بهتر از همه سال هایی باشه که پشت سر گذاشتیم.

سالی پر خیر و برکت همراه با شادی و سلامتی و موفقیت رو برای همه ی شما آروز میکنم.

 

(فکر میکنم 13 روز ایام عید نتونم بیام! از همین الان، معذرت میخوام که نمیتونم به وبلاگتون سر بزنم.)


برا? عضو?ت در خبرنامه ا?ن وبلاگ نام ?اربر? خود در س?ستم بلاگ اس?ا? را وارد ?ن?د
نام ?اربر?
تعداد بازد?د?نندگان : 54273


Powered by BlogSky.com

آخر?ن دل نوشته ها
می شناسی مرا ؟ - منم یکی از بی شمار بندگانت از قبیله آدمیان ،
فتاده  در زمین ...
امشب آمده ام تا کابوسی باشم بر خواب هزار ساله ات
که قدرت بازوان پیر انسان در لبان منست...

شناسنامه ?امل من...